دارم روی پشت بام قدم میزنم، سیگار میکشم و gloomy sunday از دیاماندا گالاس رو گوش میکنم. ماه تقریبا کامله و زندگی تقریبا پوچه.
چیزی برای گفتن ندارم تقریبا و تقریبا زندهام.
تقریبا هیچ اتفاق جدیدی نیافتاده و روزها پشت سر هم شب میشن و من از فستینگ، تناسب اندام تقریبی و خواب تقریبا منظم راضیم، درواقع از نداشتنشون ناراضی نیستم و این شاید بتونه به معنی رضایت باشه؟
آرامش دارم گاهی و این روزها بیشتر از گذشته احساس میکنم که بر خلاف گفته اکثر انسانها، زندگی اصلا کوتاه نیست، بلکه به طرز کسالت باری طولانی و طاقت فرسا است.
برچسب:
نویسنده: هلیا خلیلی