Those damn object s
-
تاریخ: 1405/5/13 ساعت: 13:15
خواهرم امروز تماس گرفت و کلی بحث و دعوا و تهدید کرد که چرا چندماه یکبار باهام تماس میگیری؛ چند سالیه که مهاجرت کرده کانادا و من نمیدونم چرا تماس نمیگیرم. من از تماس تلفنی بیزارم، ولی فقط این دلیلش نیست؛ شاید دوباره پای این مغز ناقص در میون باشه و مشکل همون عدم رشد بخش مربوط به object permanent در مغ...
روایت تازه از هر دم
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 20:55
هر دم در این مطلب، جزئیات مربوط به «هر دم» ارائه شده است. html> صدایم زد تا به اتاقش بروم، میخواست خصوصی صحبت کند؛ در چند ماه گذشته اولین بار بود که این میزان آگاهی را در چشمانش میدیدم، خبری از آن مردمکهای خالی و عدم تمرکز نبود.بلند شد و به آرامی لبه تخت نشست، آرام صحبت میکرد تا هرچه خصوصی تر حرفها...
جزئیات تازه از ددلاین / خطِ مُرده
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 20:55
ددلاین / خطِ مُرده گزارشی از مهمترین نکات مربوط به «ددلاین / خطِ مُرده». ساعت تقریبا صفر است. برای رفتن به داروخانه یک مسیر دو کیلومتری را پیاده میروم و سر راه یک پارک شیک و زیبا هست که اگر از وسط آن عبور کنم، علاوه بر اینکه از میان سبزی درختان و چمنها میگذرم، میتوانم از هوای تازه و رطوبت حوض بزرگی...
روایت تازه از Those damn object's
-
تاریخ: 1405/4/31 ساعت: 20:55
Those damn object's آخرین اطلاعات منتشرشده درباره «Those damn object's» را در ادامه بخوانید. خواهرم امروز تماس گرفت و کلی بحث و دعوا و تهدید کرد که چرا چندماه یکبار باهام تماس میگیری؛ چند سالیه که مهاجرت کرده کانادا و من نمیدونم چرا تماس نمیگیرم. من از تماس تلفنی بیزارم، ولی فقط این دلیلش نیست؛ شاید...
موجود نمیباشم
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 20:45
در زندگی چیزی را بدست نیاوردم مگر زمانی که از داشتنش ناامید شدم.این طرز تهیه موجودی است که نه به داشتههایش حسی دارد و نه به آنچه که ندارد.نوشته شده توسط ژیلت در شنبه چهاردهم تیر ۱۴۰۴ ساعت | لينک ثابت | Adblock test (Why?)
ژیوانه
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 20:45
کدام دیوانه ایست که نیمههای شب، لُخت و پاد به دست در حمام تاریک، روی چارپایه نشسته باشد و از چت جی پی تی دعای پیش از خواب مسیحیان و یهودیان را درخواست کند، بخواند و چند قطرهای اشک بریزد؟رخصت زیستن را دست بسته دهان بسته گذشتم...درب حمام تاریک را باز میکنم، در ادامه تاریکی این خانه، سگی خوابآلود به...
Those damn object's
-
تاریخ: 1404/9/8 ساعت: 20:45
خواهرم امروز تماس گرفت و کلی بحث و دعوا و تهدید کرد که چرا چندماه یکبار باهام تماس میگیری؛ چند سالیه که مهاجرت کرده کانادا و من نمیدونم چرا تماس نمیگیرم.من از تماس تلفنی بیزارم، ولی فقط این دلیلش نیست؛ شاید دوباره پای این مغز ناقص در میون باشه و مشکل همون عدم رشد بخش مربوط به object permanent در مغر...
مسیر تاریک
-
تاریخ: 1403/5/18 ساعت: 11:03
خیلی وقته راهمو گم کردم، من واقعا همون کسیم که وقتی راهشو گم میکنه سریعتر میره.از هر طرف که رفتم، جز رفتنم نیافزود...نوشته شده توسط ژیلت در دوشنبه پانزدهم مرداد ۱۴۰۳ ساعت | لينک ثابت | Adblock test (Why?)
Damnation
-
تاریخ: 1403/5/11 ساعت: 15:50
هنوز تمایل عجیبی به فحاشی و ناسزا گفتن دارم. دکتر چند ماه پیش بهم گفت که مشکلی نداری فقط دیواره قلبت یکم ضخیم شده و البته چیز مهمی نیست، احتمالا بخاطر زندگی نشیمنی و زیاد پشت سیستم نشستنه. یه فکر شبه علم طور از ذهنم رد شد که شاید دلیل این بی حسی و شاد و غمگین نشدنم شاید ضخامت دیواره قلبم باشه. حرف م...
The bell
-
تاریخ: 1403/5/1 ساعت: 13:12
دارم روی پشت بام قدم میزنم، سیگار میکشم و gloomy sunday از دیاماندا گالاس رو گوش میکنم. ماه تقریبا کامله و زندگی تقریبا پوچه.چیزی برای گفتن ندارم تقریبا و تقریبا زندهام.تقریبا هیچ اتفاق جدیدی نیافتاده و روزها پشت سر هم شب میشن و من از فستینگ، تناسب اندام تقریبی و خواب تقریبا منظم راضیم، درواقع از ند...
ژیلت
-
تاریخ: 1403/4/16 ساعت: 19:40
خیلی تلاش کردم توی زندگی آدم شادی باشم.صبح زود بیدار میشم، صبحانه میخورم، داروهام رو میخورم و کمی زیر آفتاب قدم میزنم. کلا غذای سالم میخورم. نه به الکل و دراگ، آهنگ شاد و پر انرژی گوش میدم، فکرای منفی نمیکنم، اینستاگرام و ایکس رو مدتیه پاک کردم و کلا اخبار و خزعبلات تکراری و نشخوار هزارباره کسانی که...
ژیپاق
-
تاریخ: 1403/3/31 ساعت: 20:14
از جمع خوشم نمیاد، ولی آدم نمیتونه فقط یه نفر رو برای ارتباط انتخاب کنه، درواقع تو داری یک نفر رو با جمعها و آدمهایی که دوست داره انتخاب میکنی، و حق هم داره یه نفر چون همه نمیتونن مثل تو مدت زیادی رو بدون ارتباطات بگذرونن و به یکی مثل تو نگن منزوی و اسکیزوئید. شاید هم باشم ولی اینطوری راحتم.از جمع خ...
مستراح خصوصی
-
تاریخ: 1403/2/20 ساعت: 19:24
احساس پیری میکنم.چند وقت یکبار همه درها به روم بسته میشه، به شکلی که دیگه از امیدوار بودن و ناامید شدن هم خسته شدم؛ خوب میدونم که میگذره و من ارتقاء پیدا میکنم بعد از این سختیها، ولی از این هم خستهام؛ ارتقاء وقتی میتونه با یک اشتباه یا حداقل یک سلسه اشتباه پس گرفته بشه و جاش رو بده به همون گهی که بو...
مستمری
-
تاریخ: 1403/2/3 ساعت: 12:41
امشب وقتی داشتم قدم میزدم و سیگار میکشیدم، برای اولین بار به خودم حق دادم، بدون خجالت، بدون شرم و حتی شاید بدون دلسوزی.به خودم حق دادم برای تمام کارهایی که توی زندگیم کردم تا الان؛ بخاطر بد بودنهام، زبالهگی کردنهام، تلف کردنهام، برای ندونستنهام، بی حواسیهام، دوست نداشتنها و بیعاطفه بودنهام؛ برای همه...
Such a loney day
-
تاریخ: 1402/12/11 ساعت: 14:51
هر روز تنهاتر میشم، با اینکه خیلی وقته که بیش از اینش دیگه از بیرون معلوم نیست.همون تعداد کمی که بودند هنوز هستند و من یاد میگیرم که کمتر خودم رو ابراز کنم؛ فرسایشیتر زندگی کنم تا برای دلخوشی دیگران بیشتر زنده بمونم؛ یاد میگیرم که سپاسگزار باشم و نباشم یا باشم و خدمتگزار باشم.روزهای طولانی، شبهای کو...
قطع جیبی/پالتویی
-
تاریخ: 1402/12/11 ساعت: 14:51
راستش را بخواهی، خدای تو برای من بسیار بزرگ است، شاید هم من بیش از حد برای او کوچکم؛ به هر صورت... من نیاز به یک خدای جیبی دارم، اگر مقدور بود برایم بیاور، جبران میکنم.نوشته شده توسط ژیلت در چهارشنبه دوم اسفند ۱۴۰۲ ساعت | لينک ثابت | Adblock test (Why?)
ژیل ورن به اعماق دریا
-
تاریخ: 1402/11/17 ساعت: 14:21
بخش مهمی از چند سال آخر روابط کاری کارمندیم خلاصه شده بود توی توجیه رفتار این و اون؛ مثلا هرکس میومد و بهم میگفت که فلانی فلان رفتار بد رو کرده، یا فلان حرف بد رو دربارهات زده، اولین حدسی که برای تبرعه کردنش به ذهنم میرسید رو میگفتم، کلا توی زندگی زیاد این کارو کردم، چقدر اعصاب خرد کن بودم.شاید یه د...
خاکستری
-
تاریخ: 1402/11/17 ساعت: 14:21
از نوجوانی تا به امروز، سالهاست که غرق در انواع خاکستریهای روشن میشوم. آنقدر غرقش شدم که زندگیم همرنگش شد.نوشته شده توسط ژیلت در جمعه سیزدهم بهمن ۱۴۰۲ ساعت | لينک ثابت | Adblock test (Why?)
ضمیر پوسیده
-
تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 12:44
پراونهای پوسیده در پیلهام که در میان اجرای این نمایش بیهوده و غرق در امیدی واهی، گاهی به یاد میآورم که قرار نیست اتفاق خاصی بیافتد.درگیرم با خستگی همیشگی ناشی از تلاشی مستمر برای بیشتر فهمیدن، آرامش داشتن و یا شاید کوششی برای شاد بودن، حتی شادی کوچکی از گاهی غمگین نبودن.منِ بی ضمیر و بی هویت شاید بی...
باد پاییزی
-
تاریخ: 1402/10/7 ساعت: 12:44
در میان معنای زندگی، آنچه بیش از هر چیز دوست داشتم، مرگ بود. در هر غم و شادی و هر بدست آوردن و از دست دادنی، نام مرگ مثل صدای رهایی بخش زنگ آخر مدرسه و فراغت از "زحمت" است؛ برای کسی که بازی کردن را دوست ندارد، هر دویدنی، هر باختی و حتی هر بُردی چیزی جز زحمت مضاعف نیست.آیا کسب دانش بد است؟ نه، ولی نی...