قطعیت همان چیزی است که انسان را شکننده میکند.
هرچه بیشتر فکر کنی و خودت، زندگی ات و دیگران را موشکافی کنی شکننده تر میشوی.. چرا که قطعیت های بیشتری را جایگزین نسبیت هایی میکنی که حجم چندانی از ذهنت را اشغال نمیکردند.
البته که این واقعیتی ناگزیر است و گاه از برخی حقیقتهای شفاف هم دل میکنی تا بتوانی احساس امنیت و محاسبه ی دقیق تری از وقایع آینده در زندگی ات داشته باشی.
یک ظرف آهنی سنگین یا یک ظرف شکستنی سبک؛ هرکدام را در دراز مدت حمل کنی یا خستگی از پای درت میاورد یا طاقت مراقبتت تمام میشود.
اولی جسمت را خسته میکند و دومی روحت را.
اگر زیاد به این موشکافی ها پرداختی بی شک مدتی را در افسردگی به سر خواهی برد، اما زمانی که درمان شدی، زمانی که هیچ دکتری در دنیا نتوانست عدم سلامتت را تایید کند، چندان تفاوتی ندارد؛ نه که مثل زمان بیماری غمگین باشی نه، در سلامت کامل متوجه میشوی که بعضی چیزها را نمیشود از نو شروع کرد، نمیشود دیگر فکر نکرد، غمگین نیستی ولی بی تفاوتی.
پس قواعد و قطعیت ها شکل میگیرند، شکننده اما بی تفاوت به راحت ادامه خواهی داد.
خودت هم میدانی. به احتمال زیاد راحت نمیمیری، اما این را هم میدانی که نسبت به درد هم بی تفاوت خواهی بود.
این یعنی "سگ میر" شدن...
برچسب: سگ میره سربازی,سگ میزنه گربه میرقصه,میرباقری سگ اهل بیت,میرباقری سگ,سگ حدیث میر امینی,چرا موهای سگ میریزد,
نویسنده: هلیا خلیلی