شخصیت بدی که نداشتم و از کودکی تا نوجوانی به داشتنش وانمود کردم محقق و مصور شد و خوبی هایی که نداشتم و از نوجوانی تا جوانی وانمود به داشتنشان کردم بغضی شدند سنگین و مستمر؛ تا به هنگام غم و شادی و بی تفاوتی گلویم را بفشارند و روزی تا لب گور بدرقه ام کنند...
باید در این تنهایی آرام بلند بخندم و آواز بخوانم و نقاشی بکشم...
خواب از آنجا با ارزش است که نسیه ی مرگ است اما در مقایسه با نقدش پشیزی نمی ارزد.
پشیزی ارزش ندارد چون آنچنان که از معنایش بر می آید موقتی است و این عدم های موقتی بجز در جمع با موقتی های دیگر گره گشا نیستند.
موقتی های دیگر هم که خوابهای دیگرند و بیداری و جبرِ دیدار و مراودت با انسان ها و... بله.. نمی ارزد.
با آینه های خالی یک صحبت همیشگی دارم:
گفتم که رفیقی کن با من که مَنَت خویشم
گفتا که بنشناسم من خویش ز بیگانه...